Saturday, January 9, 2016


تو رفته ای و ... من مانده ام

روزها چشم به راه طلوعت 

تا بتابی بر کویر قلبم 
چشمانم را می شورم
جست و خیز می کند قلب کودکانه ام
التماس می کنم
به عقربه های ساعت
تندتر..تندتر...تندتر..... بدوند
تا صدای قدمهایت را
روی تن
پر اشتیاق کوچه می شنوم
هُل می شوم
گُــــُر می گیرم
با شنیدن صدای نفس هایت
گم می شوم در هوایت
تمام روز ساعت
فرو می رود در اغما
لحظه ها سکته می کنند
وقتی به خود می ایم
تو رفته ای
من مانده ام
یک کوچه ماتم گرفته
یک ساعت دراغما فرو رفته
لحظه هایی سکته کرده
نفس هایی بریده بریده
وخاطره هایی بغض کرده
تو رفته ای
من مانده ام و
هوای شرجی تو و
گلهای پر پر شده رویاهایم
لبه ی پنجره شکسته ی قلبم....
ز مجموعه شعر " در اندیشه پرواز سنجاقک هاااا"

پوران موسوی 1218.

No comments:

Post a Comment